پزشک نخبه کرمانی

روزی روزگاری، در شهری که کوچه‌هایش بوی آرزو می‌داد، کودکی زندگی می‌کرد که سال‌های عمرش از اندیشه‌هایش عقب‌تر بودند. هنوز قامتش به بلندی نوجوانی نرسیده بود که نامش در فهرست پذیرفته‌شدگان دانشگاه درخشید؛ آن هم در دانشگاهی که بسیاری آن را قله‌ای دور از دسترس می‌دانستند

او با چشمانی پر از شوق و قلبی سرشار از جسارت، پا به راهی گذاشت که برای همسالانش هنوز رؤیایی دور بود. کلاس‌های بلند، تالارهای پرهیاهو و کتابخانه‌هایی که بوی کاغذ کهنه می‌دادند، برایش نه هراس‌آور بودند و نه غریب؛ گویی سال‌ها پیش، روحش در همین راهروها قدم زده بود. استادان، از نبوغ خاموش و پشتکار بی‌وقفه‌اش سخن می‌گفتند؛ از ذهنی که پرسش را پیش از آنکه بر زبان آید، می‌فهمید و پاسخی دقیق و روشن می‌یافت.
شب‌ها، چراغ اتاقش دیرتر از همه خاموش می‌شد. میان انبوه کتاب‌های پزشکی، او نه‌تنها دانش می‌آموخت، بلکه با رنج انسان آشنا می‌شد؛ با تپش‌های نگران یک قلب بیمار، با نگاه مضطرب مادری پشت در اتاق عمل، با امیدی که گاه تنها به لبخندی از سوی یک پزشک بند بود. برای او، طبابت فقط حرفه‌ای آکادمیک نبود؛ عهدی بود میان جان او و جان دیگران.

سال‌ها گذشت، و آن کودک کم‌سن‌وسال، به پزشکی نامدار بدل شد؛ پزشکی که نامش با واژه «نخبه» گره خورده بود، اما فروتنی‌اش از شهرتش بزرگ‌تر بود. موفقیت‌هایش، مدال‌هایی بودند بر سینه تلاش‌های بی‌وقفه‌اش، نه زینتی برای غرور
می‌گفتند نبوغ موهبتی الهی است؛ اما او نشان داد که نبوغ، اگر با رنج، صبر و عشق همراه نشود، ناتمام می‌ماند. داستان زندگی‌اش، قصه کودکی بود که زودتر از سنش بزرگ شد، اما هرگز کودکِ درونش را که شیفته دانستن و خدمت کردن بود، از دست نداد.

و شاید راز ماندگاری‌اش همین بود: اینکه پیش از آنکه پزشک باشد، انسان بود


و اما آن پزشک که قصه‌اش را شنیدید، آن کودکِ زودبالیده که از سال‌های عمرش پیشی گرفت و در راه دانش و انسانیت قدم نهاد، کسی نیست جز

دکتر بهاره غیب‌زاده.

نامی که امروز با واژه‌هایی چون تلاش، نبوغ و پشتکار گره خورده است. او همان دختری بود که در سنین کم، بی‌آنکه از سنگینی راه هراسی داشته باشد، وارد دانشگاه شد و در مسیر علم درخشید. موفقیت برای او اتفاقی ناگهانی نبود؛ حاصل شب‌هایی بود که چراغ اتاقش روشن می‌ماند و روزهایی که خستگی را به زانو درمی‌آورد.

دکتر بهاره غیب‌زاده، نه‌فقط به‌عنوان پزشکی موفق و نخبه، بلکه به‌عنوان انسانی مسئول و دغدغه‌مند شناخته می‌شود؛ کسی که طبابت را صرفاً شغل ندانست، بلکه آن را رسالتی برای التیام دردها و بازگرداندن امید به دل‌ها دید.

امروز، نام او یادآور این حقیقت است که سن، مرز توانایی نیست؛ اراده و ایمان به خویشتن است که مسیرهای بزرگ را هموار می‌کند